|
این قافله عمر عجب می گذرد
|
۱
یک بار دگر درون "تنگ"ی زیبا
یک "ماهی" بی پناه دور از دریا
هی زیر لبش به طعنه می گقت: بلی!
تقدیر کشاندست مرا تا اینجا
۲.۱
ای کاش درون قلب من می ماندی
در محبس عاشقانه ام می خواندی
از دور هنوز هم مرا می پایی؟
از قافله ی پرنده ها جاماندی!
۲.۲
ای کاش درون قلب من می ماندی
در محبس عاشقانه ام می خواندی
از دور هنوز هم مرا می پایی!
از قافله ی پرنده ها جاماندی؟
پوزش نوشت: با عرض معذرت از دوستان عزیز! چندیست که دسترسی ام به اینترنت محدود شده است. انشاا... در اولین فرصت به وبلاگ دوستانی که لطف کردند و بنده را به کلبه ی پر از مهرشان دعوت کردند سر خواهم زد. سپاس از حضور گرمتان...
- بعد از پست نوشت اصلاح شده در تا ریخ بیست و چهارم اردژیبهشت ماه سال نود و ۱ (!): با تشکر از احسان پورنجاتی عزیز... رباعی دوم تغییراتی کرد که تغییر یافته ی آن در شعر (۲.۲) آمده است.

زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روایت کرده اند اردیبهشتی می رسد از راه
بهاری می رسد از راه و می گویند می روید
گل داوودی از هر سنگ، حسن یوسف از هر چاه
بگو چلّه نشینان زمستان را که برخیزند
به استقبال می آییمت ای عید از همین دی ماه
به استقبال می آییمت آری دشت پشت دشت
چه باک از راه ناهموار و از یاران ناهمراه
به استهلال می آییمت ای عید از محرم ها
به روی بام ها هر شام با آیینه و با آه...
سر بسمل شدن دارند این مرغان سرگردان
گلویی تر کنید ای تیغ های تشنه... بسم الله
نگاهی به حق السکوت، دومین کتاب محمد مهدی سیّار
«بی خوابی عمیق» سیّار از نگاه دکتر فیاض و استاد مودب
زندگی نامه و اشعار محمد مهدی سیّار
بعد نوشت:
در این چند وقته این شعر رو دو بار در وبلاگ های حسن صنوبری و محمد مهدوی اشرف دیده بودم. یکجورایی یادآوری این دو نفر باعث این پست شد.

اواخر سال قبل سعید بیابانکی کتابی تحت عنوان «نامه های کوفی» در انتشارات سوره ی مهر به چاپ رساند. غرض از نوشتن این مطلب هم معرفی کوتاهی از این کتاب می باشد.